تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic بيا تا قدر يكديگر بدانيم
كليه مطالب اعم از اخبار عكس شعر و .........
                                                

>>شيطان از انتشار ليلی می ترسد<<

 

Click for Full Size View

 

خدا به شيطان گفت : ليلی را سجده کن . شيطان غرور داشت. سجده نکرد. گفت : من از آتشم و ليلی گل است . خدا گفت : سجده کن ،زيرا که من چنين می خواهم

شيطان  سجده نکرد. سرکشی کرد و رانده شد؛ و کينه ی ليلی را به دل گرفت

شيطان قسم خورد که ليلی را بی آبرو کند و تا واپسين روز حيات ، فرصت خواست . خدا مهلتش داد

اما گفت: نمی توانی، هرگز نمی توانی. ليلی دردانه ی من است. قلبش چراغ من است و دستش  در دست من. گمراهی اش را نمی توانی حتی تا واپسين روز حيات

شيطان می داند ليلی همان است که از فرشته بالاتر می رود

و می کوشد بال ليلی را زخمی کند

عمری است شيطان گرداگرد ليلی می گردد. دست هايش پر از حقارت و وسوسه است

او بد نامی ليلی را می خواهد. بهانه ی بودنش تنها همين است

می خواهد قصه ی ليلی را به بی راهه بکشد

نام ليلی رنج شيطان است، شيطان از انتشار ليلی می ترسد

 

ليلی عشق است و شيطان از عشق واهمه دارد

 

ليلی نام تمام دختران زمين است

 

ارادتمند شما<<< لیلا

+ نوشته شده در  86/12/08ساعت 15:22  توسط ليلا | 
پاره آجر
روزي مرد ثروتمندی در اتومبيل جديد و گران ‌قيمت خود با سرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي مي‌گذشت.  
ناگهان از بين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان، يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد. پاره آجر به اتومبيل او برخورد كرد.  
مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت و او را سرزنش كرد. 
پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند.  
پسرك گفت: "اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبور مي كند. برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم.  
"براي اينكه شما را متوقف كنم ناچار شدم از اين پاره‌آجر استفاده كنم ".  
مرد بسيار متأثر شد و از پسر عذرخواهي كرد. برادر پسرك را بلند كرد و روي صندلي نشاند و سوار اتومبيل گرانقيمتش شد و به راهش ادامه داد. 
 
در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران مجبور شوند براي جلب توجه شما پاره‌آجر به طرفتان پرتاب كنند! 
خدا در روح ما زمزمه مي‌كند و با قلب ما حرف مي‌زند. 
اما بعضي اوقات زماني كه ما وقت نداريم گوش كنيم، او مجبور مي شود پاره‌آجري به سمت ما پرتاب كند.  
 
اين انتخاب خودمان است كه گوش كنيم يا نه
+ نوشته شده در  86/09/03ساعت 14:14  توسط ليلا | 
بهترین ها
بهترین بخشش آن است که ، منتظر تشکر نباشی .
بهترین عادت آن است که ، همیشه در سلام ، پیش دستی کنی .
بهترین خصلت آن است که ، هیچ کس را نرنجانی .
بهترین خداحافظی آن است که ، حتما سلامی در پی داشته باشد .
بهترین قدردانی آن است که ، در عمل باشد نه بر زبان .
بهترین عشق آن است که ، دو طرفه باشد .
بهترین شغل آن است که ، از انجامش لذت ببری .
بهترین غذا آن است که ، با دل خوش خورده شود .
بهترین پول آن است که ، از راه حلال و با اتکا به خود به دست آورده باشی .
بهترین پدر و همسر آن است که ، خانواده در کنارش احساس امنیت و شادی کنند .
بهترین مادر و همسر آن است که ، تنها بتوانی چند ساعت نبود او را در خانه تحمل
کنی نه بیشتر .
بهترین فرزند آن است که ، به او افتخار کنی .
بهترین دوست آن است که ، با او راحت باشی و هر لحظه که بخواهی ،
بتوانی حرف دلت را به او بزنی .
بهترین ترانه و آهنگ آن است که ، تو را به یاد خاطره ای خوش بیندازد .
بهترین مسافرت آن است که ، همیشه آرزوی تکرارش را داشته باشی .
بهترین خانه آن است که ، همیشه از آن صدای خنده و شادی بشنوی .
بهترین احساس آن است که ، شادی را در زیر پوستت حس کنی .
بهترین انگیزه آن است که ، تو را به تحرک و تلاش بیشتر وادارد .
بهترین هدف آن است که ، قابل دسترسی باشد .
بهترین هدیه آن است که ، بدون توجه به ارزش آن و با عشق خالص اهدا شود .
بهترین حادثه آن است که ، زندگی تو را متحول سازد .
بهترین خاطره آن است که ، تنها با فکر کردن به آن در عین افسردگی تو را
شاد و سرحال سازد .
بهترین منظره آن است که ، صورتی را با اشک شوق ببینی .
و بالاخره بهترین انسان آن است که ، به مصلحت خدا معتقد باشد و بداند آن چه بر او
پیش آمده یا پیش خواهد آمد به صلاح اوست و این را فقط خدا می داند و بس ...
بهترين نعمت خدا داشتن دوستان خوبي چون شما عزيز بزرگوار است.
+ نوشته شده در  86/06/14ساعت 9:23  توسط ليلا | 

 

پرسيدم عشق چيست:گفت اتش است!گفتم مگر ان را ديده اي؟گفت نه.در

ان سوخته ام...

مرگ ان نيست كه در قبر سياه دفن شوم مرگ ان است كه از خاطر تو با همه ي خاطره ها محو شوم...
گوش كردن را ياد بگير !فرصتها گاهي با صداي بسيار اهسته اي در ميزنند...
  سرنوشت ننوشت .گرنوشت بد نوشت: اما... اما باور كن!نمي توان سرنوشت را از "سر" نوشت...
روزگاريست در اين كوچه گرفتار توام...با خبر باش كه در حسرت ديدار توام...
گفته بودي كه طبيب دل هر بيماري...پس طبيب دل من باش كه بيمار توام...
شايد زندگي ان جشني نباشد كه ما ارزويش را داشتيم...اما حال كه به ان دعوت شده ايم پس بگذار تا ميتوانيم شاد باشيم...
عظمت عشق را درك كن زيرا به خاكستر وجودت هم رحم نخواهد كرد...!
اي كاش دل هايي كه هنوزم مي طپد واسه بهار ...در امان بمونن از اين بازي تلخ روزگار...
انگاه كه خنده بر لبت ميميرد.چون جمعه پاييز دلم ميگيرد.ديروز به چشمان تو گفتم كه برو...امروز دلم بهانه ات مي گيرد...
 

دست ها بالا بود
هر کس سهم خودش را طلبید
سهم هر کس که رسید داغ تر از دل ما بود
نوبت من که رسید
سهم من یخ زده بود
سهم من چیست مگر
یک پاسخ
پاسخ یک حسرت
سهم من کوچک بود
قد انگشتانم
عمق آن وسعت داشت
وسعتی تا ته دلتنگی ها
شاید از وسعت آن بود که بی پاسخ ماند
 
+ نوشته شده در  86/06/05ساعت 15:10  توسط ليلا | 

          طعم عاشقي

      Image hosted by TinyPic.com                       Image hosted by TinyPic.com

 
           
قدري بمان كه بي تو چه دلگير ميشوم
دارم ميان حادثه ها پير مي شوم
 
در بي حضور چشم تو اي طعم عاشقي
از لحظه هاي زندگيم سير ميشوم
  
انگشت اتهام به سويم نشانه رفت
تنها به جرم عشق تو تحقير ميشوم
  
سرداب هاي وحشت و سلول هاي درد
بي تو اسير پنجه زنجير مي شوم
    
چون عكس يادگاري ياران زمان عمر
در زير پاي كوچه زمينگير ميشوم
  
گنجشك مينياتوري رنگيم ولي
گلخانه كوب خانه تقدير ميشوم

چون نور در ميانه منشور زندگي
در هفت رنگ دلهره تكثير ميشوم
 
ساحل سكوت بندر و من هم به چشم شهر
ولگرد مرد هر شبه تفسير مي شوم
 
حالا براي دفعه اخر مرا ببوس
دارم ميان حادثه ها پير ميشوم

            

+ نوشته شده در  86/05/13ساعت 15:59  توسط ليلا | 
  

عشق يعنی انتظار و انتظار

                                    عشق يعنی هرچه بينی عکس يار

عشق يعنی ديده بر در دوختن

                                    عشق يعنی در فراقش سوختن

عشق يعنی شعله بر خرمن زدن

                                    عشق يعنی رسم دل بر هم زدن

عشق يعنی لحظه های التهاب

                                    عشق يعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی با پرستو پر زدن

                                    عشق يعنی آب بر آذر زدن


  
+ نوشته شده در  86/04/09ساعت 9:5  توسط ليلا | 

عاشق                           عاشق تر

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

 تو


+ نوشته شده در  86/03/27ساعت 9:57  توسط ليلا | 
 
 
+ نوشته شده در  86/03/20ساعت 11:48  توسط ليلا | 
 
www.hamtaraneh.com

TinyPic image
چشمك

روبروی من و چشمات انتظار یه چراغه
زیر سقفی که نجیبه فرصت بوسه چه داغه
آینه های مهربونی تو به تو تا بی نهایت
شونه هامون جای قصه سرامون گرم رفاقت
روبروی من و چشمات اتفاقی پا به ماهه
چشمای تو سهم عشقه چشمایی که سرپناهه
بوی عطر پیرهن تو برده هوش از عطر شب بو
به نگاه تو حسوده چشمای قشنگ آهو
سمت و سوی وسعت تو سمت و سوی آسمونه
حرف بارون با تنت نیست حرف تو رنگین کمونه
داشتن تو یه قراره بین قلب من و دریا
شور شعر و شوق شعری دیدنت وقت تماشا
کاشکی چشمات مال من بود با یه رنگ عاشقونه
بغضمو بغل بگیری به یه چشمک یه بهونه



+ نوشته شده در  86/03/07ساعت 16:2  توسط ليلا | 

    

زمين عاشق شد و آتشفشان كرد و هزار هزار سنگ آتشين به هوا رفت. خدا يكي از آن هزار هزار سنگ آتشين را به من داد تا در سينه‌ام بگذارم و قلبم باشد.
حالا هر وقت كه روحم يخ مي‌كند، سنگ آتشينم سرد مي‌شود و تنها سنگش باقي مي‌ماند و هر وقت كه عاشقم، سنگ آتشينم گُر مي‌گيرد و تنها آتش‌اش مي‌ماند.
مرا ببخش كه روزي سنگم و روزي آتش.
مرا ببخش كه در سينه‌ام سنگي آتشين است.
سيل عشق
عاشق شد و عشق قطره قطره پشت دلش جمع شد؛ و يك روز رسيد كه قلبش ترك برداشت و عشق از شكافِ دلش بيرون ريخت.
سيلي از عشق راه افتاد و جهان را عشق بُرد. فرداي آن روز خدا دوباره جهاني تازه خلق كرد.

مردم اما نمي‌دانند جهان چرا اين همه تازه است.
زيرا نمي‌دانند كه هر روز كسي عاشق مي‌شود و هر روز سيلي از عشق راه مي‌افتد و هر روز جهان را عشق مي‌بَرَد و خدا هر روز جهاني تازه خلق مي‌كند!

رنگ عشق
در و ديوار دنيا رنگي است. رنگ عشق. خدا جهان را رنگ كرده است. رنگ عشق. و اين رنگ هميشه تازه است و هرگز خشك نخواهد شد.
از هر طرف كه بگذري، لباست به گوشه‌اي خواهد گرفت و رنگي خواهي شد.
اما كاش چندان هم محتاط نباشي؛ شاد باش و بي‌پروا بگذر، كه خدا كسي را دوست‌تر دارد كه لباسش رنگي‌تر است....

 

پس از آن غروب رفتن اولين طلوع من باش
من رسيدم رو به آخر تو بيا شروع من باش

 www.jointaranehha.blogfa.com 
شب از قصه جدا كن چكه كن رو باور من
خط بكش رو جاي پاي گريه هاي آخر من

 www.jointaranehha.blogfa.com 
اسمت ببخش به لب هام بي تو خاليه نفس هام
خط بكش رو باور من زير سايه بونه دستام

 www.jointaranehha.blogfa.com 
خواب سبز رازقي باش عاشق هميشگي باش
خسته ام از تلخي شب تو طلوع زندگي باش

 www.jointaranehha.blogfa.com 
پس از آن غروب رفتن اولين طلوع من باش
من رسيدم رو به آخر تو بيا شروع من باش
 
 www.jointaranehha.blogfa.com
 
 

گذشت لحظه هاي با تو بودن  Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
و در پاييز عشقمان
نامي از دوست داشتن باقي نماند
چقدر زودگذر بود قصه من و تو
و در آنروز که دست بي رحم تقدير
درو کرد گندمزار دلهايمان را
و تهي شد همه جا از عطر گل عشق
و در کوچ پرنده هاي غمگين
در آن کوير آرزو
شاعري دل شکسته و تنها
مي نوشت شعري به ياد با هم بودن ها
شعري براي خشکيدن گلهاي عشق در مزرعه دوست داشتنها
قطره اشکي به ياد همه خاطره ها....
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

                       Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

+ نوشته شده در  86/02/31ساعت 10:11  توسط ليلا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو
درباره وبلاگ

نوشته های پيشين
86/12/01 - 86/12/29
86/09/01 - 86/09/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/11/01 - 85/11/30
85/10/01 - 85/10/30
85/09/01 - 85/09/30
85/08/01 - 85/08/30
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31
85/03/01 - 85/03/31
85/02/01 - 85/02/31
85/01/01 - 85/01/31
84/12/01 - 84/12/29
پيوندها
بهترین دانلودها (مصطفی عزیز)
محمد و عشقش الهه
اشعار و رباعيات از رند تبريزي عزیز
روزهاي ترانه و اندوه (رضا برهاني عزیز)
سايه بون (امير عزیز)
نم نم بارون (مينا عزیز)
عشق و مبارزه (پر)
اميد ابدي(مهدي عزیز)
اخبار و اطلاعات پزشكي(مهدي عزیز)
اس ام اس آف لاین (کوچه گرد)
ورود برای افراد بالا و پایین شهر یکسان است(رحیم عزیز)
یار وبلاگی عزیز
پسر ستاره ها (مهدی عزیز)
هر از چندگاه نامه (مجتبی صادقی عزیز)
جایی برای باهم بودن(رسول شریف عزیز)
روزهای سرد(محمدحسین گلپایگانی عزیز)
عشق پاک (داداش رضا)
تنهایی من(طوفان)
شگفتی های دل (باور آفتاب)
وفای صحبت(ترسای عزیز)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
ديجيتال کيوان