تبليغاتX
بيا تا قدر يكديگر بدانيم
كليه مطالب اعم از اخبار عكس شعر و .........
 

ای خدا تو بهترینی

اگر ز بال بلندت پری به من برسد           به ارتفاع تمنای عشق می بالم
 
یا لطیف
 
حدیث دیگری از عشق
 
قصه ی آن دختر را می دانی ؟
که از خودش تنفر داشت
که از تمام دنیا تنفر داشت
و فقط یکنفر را دوست داشت
دلداده اش را
و با او چنین گفته بود
« اگر روزی قادر به دیدن باشم
حتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانم دنیا را ببینم
عروس حجله گاه تو خواهم شد »
 
***
و چنین شد که آمد آن روزی که یک نفر پیدا شد
که حاضر شود چشمهای خودش را به دختر نابینا بدهد
و دختر آسمان را دید و زمین را
رودخانه ها و درختها را
آدمیان و پرنده ها را
و نفرت از روانش رخت بر بست
 
***
دلداده به دیدنش آمد
و یاد آورد وعده دیرینش شد :
« بیا و با من عروسی کن
ببین که سالهای سال منتظرت مانده ام »
 
***
دختر برخود بلرزید
و به زمزمه با خود گفت :
« این چه بخت شومی است که مرا رها نمی کند ؟ »
دلداده اش هم نا بینا بود
و دختر قاطعانه جواب داد:
قادر به همسری با او نیست
 
***
دلداده رو به دیگر سو کرد
که دختر اشکهایش را نبیند
و در حالی که از او دور می شد
هق هق کنان گفت
« پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشی »
---------------------------------------------------
-----------------
 
 
 
 
+ نوشته شده در  85/03/30ساعت 10:7  توسط ليلا | 
 

Image and video hosting by TinyPic

Bat  Spray I Love YouBat

 

منو نو كن به يه بوسه

برسونم به ستاره

اسمم وبپاش تو آينه

بذار بشكفم دوباره

شب و برگردون به اول

زیر موسيقي بارون

واسه دوره كردن عشق

لحظه رو غزل بپوشون

ساعت ساعت سبزعاشقانست

ساعت سرخ يه ترانست

با تو جهان شعري به شكوه رقص يه پروانست

بده شعري به نسيم و گل سرخي به كبوتر

معجزه كن اي معجزه گر

دست بكش رو خواب ابرا

ماه و مهمون كن به بستر

معجزه كن اي معجزه گر

از جشن رنگين ماهي ها

يه قطره دريا به من بده

از خواب ترد قناري ها

يه شاخه رويا به من بده

از كهكشون افسانه يك رنگين كمون جا به من بده

از آب و مهتاب و خاطره يه لحظه فردا به من بده

ساعت ساعت سبز عاشقانست

ساعت سرخ يه ترانست

با تو جهان شعري به شكوه رقص يه پروانست
 

+ نوشته شده در  85/03/29ساعت 13:36  توسط ليلا | 

     به نام او


وقتی رفتی باز هوا بد شد
روزگار از بدی بدتر شد
وقتی رفنی آسمون تر شد
گریه ی ابرا بد ترشد
گلا پژمردن ، وای گلا مُردن
شاخه هاشون زیر پا خم شد
ابرا باریدن ، دلا پوسیدن
    قفس قناری تنگ تر شد
این دلم مُرده ، دستمو خونده
                     صبح تا شب بهونه آورده
بی خبر مونده ، از همه رونده
قاصدک خبر نیاورده
دیگه برگرد یار ، دیگه بس کن یار
این دلم از غصه داغون شد
بی تو من خستم ، درها رو بستم
همه جا واسم یه زندون شد
وقتی  رفتی  باز هوا بد شد
روزگار از بدی بدتر شد
وقتی رفتی آسمون تر شد
گریه ی ابرا بد تر شد

دیگه برگرد یار ، دیگه بس کن یار
دل من از غصه داغون شد...


                               
قصه داره تموم میشه مثل تموم قصه ها
فقط واسم دعا کنین ، اول خدا بعدم شما...
                  

  

+ نوشته شده در  85/03/27ساعت 10:53  توسط ليلا | 
Jaraghe Group --> foadi83@yahoo.com« 6 نسخهء شادي بخش براي شاد زيستن »

   زندگي سراپا شوق و شور و نشاط و شادي است.

 

1) باور كنيد كه شادي يك انتخاب دروني است و نهايتاْ اين شخص شما هستيد كه آنرا انتخاب مي‌كنيد!

2) هنگامي كه غم و غصّه و ماتم شما را فرا گرفت و چاره‌اي جز قبول آن نداشتيد ، غم را بپذيريد و مقابل آن نايستيد ! حتّي همراه غم راه نرويد و از دريچه نگاه غصّه به دنيا نگاه نكنيد ! خودتان را كنار بكشيد و بگذاريد كاروان غم و غصّه با همه دردهاي جانكاهي كه به همراه دارد از كنارتان بگذرد !

3) دل خود را از كينه خالي‌ساز و همه ( حتّي بدترين مردم ) را دوست داشته باش و برايشان دعا كن !

4) شادي انفرادي نيست !

5) جسم خود را در شادي روحت شريك كن !

6) راضي باش و سپاسگزار !

+ نوشته شده در  85/03/24ساعت 9:7  توسط ليلا | 
Image and video hosting by TinyPic

از انتهاي روح.......
 
انان چه احمقند
انان كه عشق را
تنها به سوي خويش
    اصرار مي كنند
 خود را ميان تن
شب را ميان من
                  من را ميان خود
                                    تكرار مي كنند
ليلاي خسته را
   از انتظار جسم
   از شانه هاي يار
بيزار مي كنند
وقتي به هر هوس
              در بازوان لمس
چيزي شبيه عشق
ايثار مي كنند
با نغمه هاي دل
شوري اگر تپيد
او را به راه خويش
اجبار مي كنند
انان كه روز و شب
از انتهاي روح
خود را كه مرده اند
           اقرار مي كنند
انان چه كوچكند…….
 

+ نوشته شده در  85/03/13ساعت 10:14  توسط ليلا | 
Image and video hosting by TinyPic 

خودخواهی های بزرگ با "آوازه" و "عشق" سيراب می شوند؛
اما دردمندی ها و اضطراب های بزرگ در انبوه نام و ننگ، در گرمای مهر و عشق
 همچنان بی نصيب می مانند. انديشه ای که جهان را به رنگ و طرحی ديگر می فهمد،
"خود" را چشمه نهرهای غيبی و صحرای وزش های غريب می يابد،
 تنها و تنها در جستجوی "آشنا" است...
روحی که "پيام" دارد نه مريد می طلبد، نه عاشق...
آری، نه مريد، نه عاشق.
«آشنا!»

 

آن باش که هستی و آن شو که توان بودنت است
 
دوست واقعي شما کسي است که

هيچ احتياجي به شما ندارد ، اما باز هم دوست شماست


انتظار واژه ی غریبی است ...
 واژه ای که روزها یا شایدم ماههاست
که با آن خو گرفته ام.
 که چه سخت است انتظار ..
هرصبح طلوعی دیگراست برانتظارهای فرداهای من!
خواهم ماند تنها در انتظار تو
چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو، نمیدانم؟
 
شاید روزی بخوانند بر تو، عشق مرا
می دانم روزی خواهی آمد، می دانم
گریان نمی مانم، خندانم!
برای ورودت ای عشق
وقتی که به یادت می افتم،
 
به یاد خاطراتت...نامه هایت را مرور می کنم،
 یک بار...نه...بلکه صد بار
وجودم را سراسر عشق فرا می گیرد

سالها بود که در مزار تنهاييم خفته بودم
ناگاه با مشتي آب سرد برروي مزارم برآشفتم
بوي چند شاخه گل مريم مشامم را نوازش داد
بعد از سالياني احساس کردم نمرده ام!
دختري سياه پوش برسر مزارم فاتحه ميخواند
وجودم به لرزه افتاد
او که بود؟؟
آيا او هماني بود
که با دستانش مرا به قعر خاک تبعيد کرده بود؟
خاطرات در برابرم صف کشيدند
موهاي خاک خورده ام را
ميان دستان استخواني ام فشردم
حفره خالي چشمانم لبريز از اشک شد
احساس مرگ و زندگي بر قلبم چنگ ميزد
ميان دلهره و ترديد دختر سياه پوش رفت
ولي هنوز خاطراتي که در ذهنم بر آنها
 
مهر باطل زده بودم در برابرم نقش مي بستند
آه چه غم انگيز بود خاطره روز مرگم

+ نوشته شده در  85/03/10ساعت 13:57  توسط ليلا | 

+ نوشته شده در  85/03/10ساعت 9:2  توسط ليلا | 
 
<<<
 
 
 
 
<<<
 
 

<<<

<<<

+ نوشته شده در  85/03/07ساعت 10:22  توسط ليلا | 

av3.netav3.net

av3.net

av3.netav3.netav3.net

av3.net

av3.netav3.netGraphics and Animations of Betty Boopav3.netav3.net

+ نوشته شده در  85/03/06ساعت 12:40  توسط ليلا |