تبليغاتX
بيا تا قدر يكديگر بدانيم
كليه مطالب اعم از اخبار عكس شعر و .........

سلام به همه  دوستان گلم

من این هفته عازم سفر حج هستم

انشاالله خدا قسمت همه شما کنه

التماس دعا دارم  و از همه شما حلالیت میطلبم خداحافظی میکنم تا سه هفته آینده

منو ببخشید که نتونستم به همتون سربزنم سرم خیلی شلوغ بود وقتی که برگشتم جبران میکنم

خدانگهدار همگی شما دوستان عزیزم

 

+ نوشته شده در  85/05/18ساعت 12:34  توسط ليلا | 
Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic
گاو ما ما مي كرد
 
گوسفند بع بع مي كرد
 
سگ واق واق مي كرد
 
و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي
 
شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي
 
است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي
 
شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به
 
حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.
 
موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود
 
گلت مي زند.
 
ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي
 
گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت
 
نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش
 
نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت
 
او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند
 
لحظه ي ديگر مي شكند. پتروس در حال چت كردن غرق شد.
 
براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما
 
كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما
 
حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در
 
آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله  درد سر نداشت.قطار به
 
سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.
 
اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور
 
بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان
 
ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان
 
ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.
 
او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد
 
او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.
 
او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر
 
فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان
 
دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن
 
داستان هاي قشنگ وجود ندارد.
Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic
 
+ نوشته شده در  85/05/08ساعت 8:12  توسط ليلا | 
سراب
  نه در بیابانم
      نه تشنه ، اما ...
  سراب می بینم
                    گیج، سردرگم
                             نمی دانم...
  به هر سو که می نگرم
  تو را می بینم !
        رحم کنید دیدگان من
                  بر دل تنگم رحم کنید .
 
  اشک هایم فاصله ی بین چشمهایمان را فریاد می کند.
 
                        و تواصوا بالصبر ... با کدامین نفس
                                                            
               
 
 

من از قصه زندگي ام نمي ترسم من از بي تو بودن به ياد تو زيستن و تنها از خاطرات گذشته تغذيه کردن مي ترسم. Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

اي بهار زندگي ام اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگيست اکنون که

پاهايم توان راه رفتن ندارد برگرد باز هم به من ببخش احساس دوست

داشتن جاودانه را باز هم آغوش گرمت را به سويم بگشا باز هم شانه

هايت را مرحمي برايم قرار بده

 

 Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

 به دريا شكوه بردم ازشب دشت

وزاين عمري كه تلخ تلخ بگذشتUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

به هرموجي كه ميگفتم غم خويش

سري مي زد به سنگ وبازمي گشتUpgrade your email with 1000's of emoticon icons 

آرزومندآرزوهايتانUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

+ نوشته شده در  85/05/02ساعت 7:53  توسط ليلا |