![]() |
![]() |
|
| كليه مطالب اعم از اخبار عكس شعر و ......... |
|
پاییز هم فرو نشست فصل سرما رسید پس گرمی وجودتان پاینده و نور ضمیرتان همیشه تابنده و شب یلدایتان پرخنده باد. سلام به همه دوستان گلم من چون فردا نیستم پیشاپیش شب یلدا رو به همه دوستان گل و عزیزم تبریک میگم امیدوارم بهترین شب را در کنار خانواده داشته باشین.
هرچه از روشنی و سرخی داریم ، برداریم در کنار هم نشینیم و بگذاریم که دوستی ها سدی باشد در برابر تاریکی ها نسیم و شاد باشیم و بگویم و بخندیم بگذاریم هرچه تاریکی است هرچه سرما و خستگی است تا سحر از وجود مان رخت بر بندد تا صبح شب یلدا بیداری را پاس داریم و سرخی انار را اسلحه ای سازیم برای نبرد با ظلمت تا صبح راهی دراز است این هم چند تا عکس زیبا تقدیم به شما عزیزانم
|
|
+ نوشته شده در
85/09/29ساعت 13:54 توسط ليلا |
|
![]() به نام خداوند آیینه ها فروزنده ی عشق در سینه ها
.سلام به تو دوست خوبم، امیدوارم که از این مطالب استفاده کنید
در حریم خلوت دوست
! الهی
از تو می خواهم که به لحظه لحظه های زندگیم نیکی و مهربانی ببخشایی و جامه ی عافیت را همواره زینت بخش جان و اندیشه ام قرار دهی و وسوسه های زرد اهریمنان را از شقایق های سرخ وجودم دور گردانی و مرا که خالصانه تو را می خوانم و به رحمت بی کرانه ات امید بسته ام عزت و بزرگی نماز گزارانت عطا فرمایی. غزل
چون سنگها صدای مرا گوش می کنی
سنگی و ناشنیده فراموش می کنی
رگبار نوبهاری و خواب دریچه را
از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی
دست مرا که ساقه ی سبز نوازش است
با برگهای مرده هم آغوش می کنی
گمراه تر ز روح شرابی و دیده را
در شعله می نشانی و مدهوش می کنی
ای ماهی طلایی مرداب خون من
خوش باد مستیت، که مرا نوش می کنی
تو دره ی بنفش غروبی که روز را
بر سینه می فشاری و خاموش می کنی
در سایه ها، فروغ تو بنشست و رنگ باخت
او را به سایه از چه سیه پوش می کنی؟
(فروغ فرخزاد)
راز زندگی
در افسانه ها آمده روزی که خداوند جهان را آفرید فرشتگان مغرب را به بارگاه خود فراخواند و از آنها خواست تا برای پنهان کردن راز زندگی پیشنهاد بدهند. یکی از فرشتگان به پروردگار گفت: آن را در زمین مدفون کن فرشته دیگری گفت: آن را در زیر دریاها قرار بده سومی گفت: راز زندگی را در کوهها قرار بده ولی خداوند فرمود: اگر من بخواهم به گفته های شما عمل کنم فقط تعداد کمی از بندگانم قادر خواهند بود آن را بیابند در حالی که من می خواهم راز زندگی در دسترس همه بندگانم باشد در این هنگام یکی از فرشتگان گفت: فهمیدم کجا ای خدای مهربان راز زندگی را در قلب بندگانت قرار بده زیرا هیچکس به این فکر نمی افتد که برای پیدا کردن آن باید به قلب و درون خودش نگاه کند و خداوند این فکر را پسندید. |
|
+ نوشته شده در
85/09/11ساعت 7:54 توسط ليلا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندها |
|
محمد و عشقش الهه روزهاي ترانه و اندوه عشق و مبارزه (پر) اميد ابدي اخبار و اطلاعات پزشكي اس ام اس آف لاین یار وبلاگی عزیز روزهای سرد تنهایی من(طوفان) |
|
RSS
|