تبليغاتX
بيا تا قدر يكديگر بدانيم - عشق چیست؟
كليه مطالب اعم از اخبار عكس شعر و .........

 

پرسيدم عشق چيست:گفت اتش است!گفتم مگر ان را ديده اي؟گفت نه.در

ان سوخته ام...

مرگ ان نيست كه در قبر سياه دفن شوم مرگ ان است كه از خاطر تو با همه ي خاطره ها محو شوم...
گوش كردن را ياد بگير !فرصتها گاهي با صداي بسيار اهسته اي در ميزنند...
  سرنوشت ننوشت .گرنوشت بد نوشت: اما... اما باور كن!نمي توان سرنوشت را از "سر" نوشت...
روزگاريست در اين كوچه گرفتار توام...با خبر باش كه در حسرت ديدار توام...
گفته بودي كه طبيب دل هر بيماري...پس طبيب دل من باش كه بيمار توام...
شايد زندگي ان جشني نباشد كه ما ارزويش را داشتيم...اما حال كه به ان دعوت شده ايم پس بگذار تا ميتوانيم شاد باشيم...
عظمت عشق را درك كن زيرا به خاكستر وجودت هم رحم نخواهد كرد...!
اي كاش دل هايي كه هنوزم مي طپد واسه بهار ...در امان بمونن از اين بازي تلخ روزگار...
انگاه كه خنده بر لبت ميميرد.چون جمعه پاييز دلم ميگيرد.ديروز به چشمان تو گفتم كه برو...امروز دلم بهانه ات مي گيرد...
 

دست ها بالا بود
هر کس سهم خودش را طلبید
سهم هر کس که رسید داغ تر از دل ما بود
نوبت من که رسید
سهم من یخ زده بود
سهم من چیست مگر
یک پاسخ
پاسخ یک حسرت
سهم من کوچک بود
قد انگشتانم
عمق آن وسعت داشت
وسعتی تا ته دلتنگی ها
شاید از وسعت آن بود که بی پاسخ ماند
 
+ نوشته شده در  86/06/05ساعت 15:10  توسط ليلا |